یادداشت 129 مامانی و نینی گولو
شکوفه ی بهار زندگیم چهارشنبه ... بابایی صبح بیدارم کرد تا برف تماشا کنم !! میدونه که من دیدن این منظره رو دوست دارم ... بیدار شدم و بعد از تماشای برف صبحونه خوردیم ... اینقدر دلم میخواست برم بیرون که نگو !! به بابایی گفتم بریم زیر برف راه بریم ... اولش گفت سردتون میشه و اینا ... اما بعدش قرار شد باهم بریم تا مغازه ی نزدیک خونمون تا من برا خودم شلوار بارداری بخرم ... حاضر شدم و رفتیم ... برف خیلی شدید بود ولی هوا سرد نبود ... تا به مغازه برسیم شکل آدم برفی شده بودم !! خیلی مزه داد ... بابایی برا خودش دو تا پلیور خرید منم شلوار !!!! ( بالاخره مجبور شدم بخرم ... چون دیگه نمیتونم شما رو تو شلوارام جا بدم !! ) از مغا...
نویسنده :
نانا
23:59



