یادداشت 196 مامانی برای بهداد
شکوفه ی بهار نارنجم چهارشنبه : دیشب هر یه ساعت بیدار باش دادی بهم !!! تا ساعت 10 صبح که با گریه بیدار شدی ... چرا ؟ نمیدونم ... بابا ادارست .. دختر خاله اس داد برم برای خوشگلاسیونش ... منم خیلی دودل بودم چون تو امروز حسابی نق نقویی بابت بدخوابی دیشب ... اما بالاخره حاضر شدیم و رفتیم ... مامان بزرگ هم بود ... اولش یه کم غریبگی کردی .. ولی وقتی خاله برات نون بربری داغ و چایی آورد و تو نوش جان کردی دیگه مهربون شدی !! و همش به خاله میخندیدی ... بعدشم بازی میکردی ولی اجازه نمیدادی من از کنارت برم اونورتر تا کار دختر خاله انجام بدم ... برا همین هم دختر خاله بیخیال قضیه شد ... بعدشم که ناهار خوردیم و تو یه چرت نصفه زدی و بازم بدخواب شدی و نق ن...
نویسنده :
نانا
20:09






