یادداشت 74 مامانی
شکوفه ی نارنجم
سه شنبه عصری همراه بابایی رفتیم تا جواب آزمایش مامانی رو بگیریم و بعدشم بریم خونه مامان بزرگ ....جواب آزمایش مامانی آماده نبود ... یعنی یک بخشش نیاز به تکرار داشت ... قرار شد که فردا بیام و دوباره تکرارش کنم ...
امشب سومین شب از شبهای قدر بود ... بازم همه دور هم جمع بودیم و تا صبح بیدار موندیم ... توی تمام این مدت دل مامانی درد میکرد و کلی بابایی نگرانمون شده بود ... نمیدونم دلیلش چی بود ولی خیلی اذیت شدم وچون کسی از وجودت خبر نداشت نمیتونستم از کسی راهنمایی بخوام .. البته بعد از سحر حالم یه کم بهتر شد و تونستم یه چرتی بزنم ...صبح هم همراه بابایی اول رفتیم آزمایشگاه و بعدشم رفتیم خونه و لالا
این دل درد بی موقع باعث شد که مسافرت رفتنمون کاملا منتفی بشه ... آخه سلامتی تو عزیز دلم برام از همه چیز مهمتره ... البته بابایی هم مرخصی نداشتن رو بهونه کرد و به مامان بزرگ گفت که ما نمیتونیم همراهیشون کنیم ..
امشب مامان بزرگ اینا میرن و من دلم پیششونه ...
پنجشنبه صبح ... برای سحر که بیدار شدم حالم خوب بود ... اما نزدیکای ظهر با احساس کمر درد شدید چشمام رو باز کردم ... کمرم درد بدی داشت ... یه جوری که دلم ضعف میرفت ... زودی بابایی رو صدا کردم و بهش گفتم .. اونم که یکبار از این درد کشیدنا تجربه ی تلخی داره سریع لباس پوشید تا منو ببره دکتر ... ولی خودم ترجیح دادم که استراحت کنم ... یعنی گفتم شاید اگه سوار ماشین بشم بیشتر خطر داشته باشه .... پس تو جام موندم و سعی کردم با نرمش یه کمی دردم رو کمتر کنم ... خداروشکر تا عصری بهتر شدم ... فقط نمیتونم دولا بشم !!!
خلاصه که پنجشنبه به این ترتیب سپری شد و مامانی وقت نکرد که غصه ی مسافرت نرفتنش رو بخوره ...!
امروزم که جمعه هست و مامان بزرگ اینا تو راهه تهران هستن ... مامانی هم از صبح کمر درد داره .. البته خیلی شدید نیست
دردای این چند روز مامانی رو مجبور میکنه که زودتر از وقتیکه دکتر گفته برم برای سونو ... آخه خیلی خیلی نگرانم و با هر دردی قلبم میاد تو دهنم ... پس احتمال داره که یکشنبه برم پیش خانوم دکتر ... شایدم نرم !!
عزیز دلم
بارها لحظه ای رو تصور کردم که روی تخت برای سونو آماده میشم ولی نمیدونم بعدش قراره چی بشه ..؟؟ میتونم صدای قلب نازنینت رو بشنوم ..؟؟ میتونم از زبون خانوم دکتر بشنوم که همه چیز نرماله .. ؟؟ نمیدونم ...
کاش خدا برامون شادی و دلخوشی رقم بزنه ...
دوستت دارم عزیزکم


یادداشت 74 مامانی
