یادداشت 30 مامانی
عزیزکم
دیشب امیر و صبورا اینجا بودن ... ![]()
چی بگم از شیطونیهاشون که حد نداره ... ![]()
وقتی رفتن انگاری که یه زلزله 10 ریشتری اومده بود ... ![]()
از عیدیهاشونم خیلی خوششون اومد ... کلی سفارش کردم که خرابش نکنن !!! ![]()
امشبم دو سری مهمون داشتم
اول حامد و عماد که اونام با کلی شیطونی اومدن ... وقتی که خواستن برن شکیبا و کیمیا سر رسیدن ... و همین باعث شد که من یادم بره تا عیدی عماد و حامد رو بدم ... !!! ![]()
اما بابایی به محمد اس ام اس داد تا برگردن ( البته یه جورایی محمد و گول زد ... چون معلومه که بخاطر عیدی گرفتن بچه هاش بر نمیگرده ... بعدشم نمیشد که عیدیهاشونو بعدا بدم ... از دهن میافتاد !!!
)
ما که سرگرم پذیرایی از مهمونای جدید بودیم
دایی جونت چون با خانومش هر دو شاغلن ... وسط هفته نمیتونن جایی برن .. برای همینم خیلی خونمون نموندن چون میخواستن خونه بقیه ی خاله جوناتم برن
عیدی شکیبا با کیمیا فرق داشت ... چون شکیبا بزرگتره براش یه کارت زیبا درست کرده بودم ... خیلی دوسش داشت و بابتش یه ماچ آبدار تحویلم داد ....عیدی کیمیا جونمم همون تخم مرغ رنگیهای خوشگل بود ... ![]()
( البته عیدی نقدی که جای خود داره !!!!
)
بعد از رفتن دایی جونت ... خاله اینا رسیدن و چون میخواستن برن جایی بابایی رفت و عیدی های بچه ها رو بهشون داد ... فکر کنم خوشش بیاد ... ![]()
حالا هم که من منتظرم تا شامم آماده بشه ( مامان تنبلی نیستم ... شامی که درست کرده بودم رو خواستم گرم کنم که بابایی اومد و گفت : امشب حسش نیست که اینو بخورم !!! حالا منم دارم یه چیز دیگه حاضر میکنم
)
..............................................................................
شام خوردیم ...
صدای دعای کمیل از تلویزیون بلند شد ... ![]()
چه حس غریبی ... یه نگاه به بابایی کردم .. اونم تو چشمام زل زد ... چشمای هردومون پر اشک بود ... ![]()
وای خدا ... چقدر دلم برای خدا جونم تنگ شده ... انگار خیلی وقته اونجوری که باید ... ندیدمش ![]()
بابایی که هنوز تو حال خودشه ... دلم آتیش میگیره وقتی میبینم دلش غصه داره ... ![]()
تنهاش میذارم ... نیاز داره به این خلوتهای دعایی
هر چند دل خودم .... بیخیال نازنینم ![]()
میدونم دلیل دله گرفته ی بابایی چیه ... انشالله مشکل عمو جونتم حل بشه ![]()
انگار بابایی یه کمی آرومتر شده ... برم پیشش
شاید بخواد درد دل کنه
فردا جمعه است نازنینم
دعای ندبه رو دوست دارم ... ![]()
کاش همه انتظارا زودتر تموم بشه ... ![]()
میبوسمت عزیزم ![]()


یادداشت 30 مامانی
