یادداشت 5 مامانی
قند و عسل مامان
امروز دختر عمه رفت شهرشون ![]()
خیلی خوش گذشت این چند روز ... مامانی از تنهایی دراومد
البته امروز چون میخواست بره من یه کم نقش مامانا رو بازی کردم و چند تا نصیحت آبدار تو گوشش خوندم .... ![]()
تمرین خوبی بود !!!! باید از همین الان یاد بگیرم فرزند پروری رو !! ![]()
قربونت برم ... مامان و بابا از فردا یه کم سرشون شلوغه
میخوام بریم پیشواز عید ... کلی کار داریم
الان وقتشه...آخه میدونیکه ... قراره اتفاقای مهمی برامون بیافته .... ![]()
قربون بابایی مهربونت برم که مرخصی گرفته تا باهم کارارو انجام بدیم ![]()
فردا قراره بابایی آکروبات انجام بده !!!!!!!!! (نخند ) ![]()
چون چارپایه نداریم میخواد بره بالای مبل تا پرده هارو دربیاره !!!!! ![]()
امشب کلی دعواش کردم ... که خطرناکه و اصلا نمیخواد و ولش کن و ....
حالا ببینیم تا فردا چی میشه
قده هزار تا بوس میبوسمت عزیزکم ![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یادداشت 5 مامانی
