شکوفه ی بهار نارنج ... بهدادشکوفه ی بهار نارنج ... بهداد، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات من و باباش...!

یادداشت 77 مامانی و نی نی گولو

1390/6/22 13:14
نویسنده : نانا
397 بازدید
اشتراک گذاری

شکوفه ی بهار نارنجم

دیروز که تولد مامانی بود  بابایی مهربون با یک جعبه شیرینی تولدم رو تبریک گفت !! به همین سادگی !!!

تبریکات خاله ها و دایی هات پرشورتر از تبریک بابایی مهربون بود !!!

امروز صبح مامان بزرگ اینا رسیدن خونه ... بعد از ملاقات زنداییم ظاهرا چند باری فشار مامان بزرگ بالا و پایین شده بود که خداروشکر با آمپول کنترلش کردن ... وضعیت زنداییم هم همونطور ثابت مونده ... ولی داییم نمیخواد قبول کنه که دیگه از دست دکترا کاری برنمیاد و منتظر معجزست ... خدا هیچکس رو توی این شرایط سخت قرار نده ...

من و بابایی هم بعد از خوردن صبحانه اومدیم خونه ... چند روزی بود که نبودم .. خونه رو حسابی گردوخاک پوشونده ... باید یه دستی به  سرو گوشش بکشم و کم کم آماده بشم برای مراسم روز پنجشنبه ...

انشالله که همه چیز آبرومند برگزار بشه و ثوابش هم برسه به روح پدرم عزیزم ...

 

عزیزکم ... خیلی نگرانت نیستم ... حتی گاهی وقتا یادم میره که تو وجودمی و داری رشد میکنی ...!!! و با نگاههای بابایی میفهمم که باید مراقب کوچولوم باشم ...

تو هم مراقب مامانی باش ... و هر وقت حضورت رو فراموش کرد یه انگشتی توی حلقش بکن تا یادش بیافته !!!

 

میبوسمت فرشته ی آسمونی من

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

سارینا
22 شهریور 90 20:33
سلام عزیزم تولدت مبارک باشه گلم دیگه سال دیگه نی نیت تو بغلته به سلامتی ایشالله
امیدوارم که حال زنداییتم خوب بشه ..مواظب خودت باش عزیزم


ممنونم...انشالله براتون همیشه اتفاقای خوب بیافته
مامان تربچه
23 شهریور 90 8:22
نارینه جونم التماست می کنم که به خودت فشار نیار
نباید یادت بره یه شکوفه تو دلت جوونه زده
خوااااااااهش می کنم خم و راست نشو، چیز سنگین بلند نکن، کمتر خودت رو ناراحت کن


الهی قربونت برم که اینقدر نگرانی ... چشم عزیزم ... مراقبم ...
ناهید
23 شهریور 90 11:02
سلام وب قشنگی داری به وب منم سر بزن مواظب خودت هم باش.


ممنونم لطف داری شما ... حتما میام پیشتون