یادداشت 291 مامانی برای بهداد
** شکوفه ی بهاری من ** 901 . چهارشنبه : بعد از صبحانه با بابا رفتید بیرون ... منم راحت به کارای خونه رسیدم .. دلم برا خودم کبابه !!! با اینهمه کار کردن !! 902 . پنجشنبه : صبحانه نخورده رفتیم خونه مامان بزرگ .. مامان رفت سرخاک ... ما هم صبحانه خوردیم و ناهار پختیم ... عصری رفتیم آرایشگاه و موهات رو کوتاه کردی ... با گریه ، ولی خیلی خوب شد ... کیف میکنم قیافت پسروونه و مرتب میشه .. اومدیم و رفتیم حموم ... بعدش هم خوابیدیم ... غروب بود پاشدیم ... دایی اینا اومدن .. دایی انا رو رو پشتش نشوند و تو بخاطر این کارش کلی جیغ زدی و گریه کردی ... دایی کلی حرف بهم زد که پسرت رو سوسول بار آوردی و فلان ولی چون دوس ندارم درباره تو ب...
نویسنده :
نانا
23:59




