یادداشت 151 مامانی برای بهداد
شکوفه ی بهاری من جمعه : بعد از خوردن صبحانه رفتم تا ظرفهاش رو بشورم ... بعدش یه دستی به سر و گوش آشپزخونه کشیدم .. بعدشم جارو کردم ... بعدش دیدم اتاقا هم جارو لازمند ... اتاقارو هم جارو کشیدم ... بعدشم گردگیری ... بعدشم لباسای تو رو شستم ... بعدشم هلاک شده بودم از این همه کار ...!!!!!! شب با بابایی نشسته بودیم بابایی چای خواست ... ولی من دلم نسکافه میخواست ... برا خودم نسکافه درستیدم و نوش جان کردیم ... ساعت 12 تو و بابایی خوابیدین ... منم هی توی جام غلت زدم ... بعدش پا شدم یه سری کارامو کردم تا بلکم خوابم ببره ... باز دراز کشیدم .. ولی خوابم نمیومد ... پاشدم یه کم راه رفتم و از پنجره بیرون رو نگاه کردم ... ولی بازم خوابم نگرفت...
نویسنده :
نانا
19:19







