یادداشت 61 مامانی
شکوفه ی بهار نارنجم فصل بهار تموم شد و تو هنوز نیومدی !! از این به بعد باید بهت بگم شکوفه ی نارنجم !!! این ماه هم مثل ماههای قبل نیومدی و دوباره انتظار مامانی و بابایی شروع شد ... البته توی این روزها که دوست نداشتم باشی ... چون معلوم نبود چه بلایی سرت میومد با این حال مامان !! ولی خیلی هم بهت خوش نگذره ... لطفا این ماه تشریف بیار روز 5شنبه که عید مبعث بود خونه بابابزرگ بودیم ... یعنی صبح زود همراه خاله ها و مامان بزرگ و بابابزرگ رفتیم سر خاک ... البته چند تا از اقوام هم بودن ... بعد از سر خاک هم اومدیم خونه و از ساعت 10 رفت و امد همسایه ها شروع شد ... چه عید غمگینی بود روز جمعه هم همراه بابایی رفتیم حرم ... البته نتو...
نویسنده :
نانا
16:04


