یادداشت 173 مامانی برای بهداد
شکوفه ی نازم اصلا دلم نمیخواد یادداشت هات تبدیل به هفته نوشت بشه ... ولی ناخواسته میشه ... ببخشم عزیزم شنبه : در پی تصمیم خونه تکونی مامانی ! امروز صبح بعد از بیدار شدن رفتیم توی اتاق کوچیکه و هر قسمتی که رو که میشد رو مرتب کردیم ... البته خیلی سخت بود .. چون شما دلت نمیخواست مامانی کار کنه و خسته بشه و دوست داشتی بازی کنیم ... منم یه کم کار میکردم یه کم با تو بازی میکردم ... تا عصری یه کارایی رو انجام دادیم و وقتی بابایی اومد هم تو رو تحویلش دادم و بقیه کارارو کردم ... چقدرم کار بود !!!!!!!!!!!!! چقدرم هم همه جا خاک داشت ...خوب معلومه دیگه ... وقتی خونه رو 6 ماه ول کنی به حاله خودش همین میشه ... تا ساعت 11 مشغول بودم و جاروی آخر رو...
نویسنده :
نانا
23:59







