یادداشت 149 مامانی برای بهداد
شکوفه ی بهار نارنجم سه شنبه : بابایی ادارست ... ساعت 10 بیدار شدی .. مثل همیشه .. میخواستی یه ساعت بازی کنی و دوباره بخوابی ... منم تو این فاصله به جای بازی لباسای جدید تنت کردم و ازت عکس گرفتم ... لباسی که مامان بزرگ آورده ... و چند تا دیگه از لباسات که اندازته ... البته باید بگم همه ی لباسات اندازته !!!!!!!! حتی بعضیهاشون ازت کوچیک هم شده ولی یه بار هم تنت نکردی !!! به نظر خودم که تو داری زود بزرگ میشی ماشالله .... وگرنه من که لباس به اندازه گرفتم !! بابایی عصر از اداره اومد و هنوز از در تو نیومده 2 تا بلیط قطار داد دستم !!!!! ههههههه قیافم تو اون لحظه واقعا دیدن داشت !!! برای اخر ماه بلیط گرفته .. منم ازش تشکر کردم !!!...
نویسنده :
نانا
21:16









