یادداشت 73 مامانی
شکوفه ی نارنجم این روزا مامانی یا خوابه یا خونه مامان بزرگه !!! نمیدونم بخاطر وجود شماست که اینقدر خوابم میاد یا بخاطر فرار از فکر و خیالای غم انگیز ؟ حدود 13 روزه که از فوت بابابزرگت میگذره ... این روزا خیلی به هممون سخت گذشت ... بیشتر از همه هم به مامان بزرگ ... خیلی احساس تنهایی میکنه ... با اینکه تمام این چند شب حتی یک لحظه هم کنارش خلوت نبوده و خونه پر میشه از مهمونایی که میان تا تسلای دلمون باشن ... ولی بازم ... یه غربت عجیبی توی خونه هست ... این روزا و شبها ایام مقدسیه ... روزای قدر رو میگذرونیم ... برای شب 21 رمضان هم رفتیم خونه مامان بزرگ و همونجا تا صبح احیا داشتیم ... صبح هم بعد از نماز رفتیم ...
نویسنده :
نانا
16:39


