یادداشت 88 مامانی و نی نی گولو
شکوفه ی بهار نارنج من مامانی بازم غمگینه ... بازم بی انگیزست ... بازم دلش تغییر میخواد ... بازم دلش میخواد همه درکش کنن ... بازم دلش میخواد غصه هیچی رو نخوره ... ولی اینبار از دست خودم و بابایی ناراحتم ... دلم میخواد الان تو این شرایطی که داریم هیچ حرف و بحثی بینمون نباشه ... دلم میخواد فقط شاد باشیم ... دلم میخواد قبل از انجام هر کاری و زدن هر حرفی یادمون باشه که یه مهمون کوچولو داریم ... ولی نمیشه ... بعضی وقتا یه چیزایی پیش میاد که دلم میشکنه ... یه چیزایی که اگه قبلا بود اینقدرا آزارم نمیداد ... از دست بابایی دلخورم ... از دست بعضی کاراش ... دلم میخواد همه ی حواسش به من باشه ... ولی نمیشه ... چیزای دیگه هم هست که ...
نویسنده :
نانا
16:34




