یادداشت 232 مامانی برای بهداد
*** شکوفه ی بهار نارنج من *** دیروز که بابا اومد خونه دست پر بود ... رفته بود برات پوشک بگیره از بازار ... چند تا هم اسباب بازی گرفته بود ... یه دونه عروسک پووووو که گــــــنــــــــــــدست و تو عاشقش شدی و یه سری آجر خونه سازی بزرگ ... و یه تلفن موزیکال .. دستش درد نکنه ... تا آخر شب با اسباب بازیهای جدیدت سرگرم بودی 457 . یکشنبه : دیشب هم برای خوابیدن خیلی اذیت کردی .. نمیدونم چت میشه مادر که یهو اینجوری بیدار میشه و بیتابی میکنی و بدخواب میشی ... تا ساعت 5 صبح در حال جابجاشدن رو تشک من و بابا و خودت بودی ... صبح که بیدار شدم دیدم بابا رفته اونور تنها خوابیده و تو رو جای بابا هستی و من رو جای تو !!!!!!!!!!!!!!!!! ... ساعت 10 ...
نویسنده :
نانا
15:44




