یادداشت 240 مامانی برای بهداد
*** شکوفه ی بهاری من *** 520 . یکشنبه : امشب بعد از کلی بازی باهم رفتم شونه آوردم تا موهات رو شونه کنم و تو مثل همیشه فرار کردی از دستم ... رفتی سمت عسلیها و تا شونه رو گذاشتم رو موهات دستت سر خورد و افتادی ... قلبم اومد تو دهنم ... گوشه ی ابروت ضرب دید و چشمت پف کرد ... خیلی هم گریه کردی ... رفتی بغل بابا و کلی با هم دور زدید تا آروم گرفتی ... تا منو میدیدی باز جیغ میزدی ... نذاشتی برات یخ بذارم ... خیلی ناراحت شدم ... بازم خداروشکر که آسیب جدی تری ندیدی ... تا آخر شب یه کم ورمش کمتر شد ... 521. دوشنبه : خداروشکر که چشمت کبود نشده ... ورمش هم خوابیده ... دم ظهر خاله زنگ زد و گفت برم خونشون ولی اصلا حوصلم نشد و نرفتیم ... داشتیم...
نویسنده :
نانا
18:17






