یادداشت 249 مامانی برای بهداد
*** شکوفه ی بهار نارنج من *** 580 . پنجشنبه : دیشب دلم به قدر دنیا گرفته بود ... نمیدونم چرا ... مدام تو جام وول زدم تا تونستم بخوابم ... صبح بابا که رفت اداره .. ما هم مثل همیشه بودیم ... امروز هم تلویزیون رو روشن نکردیم ... بهونش رو نگرفتی ... یه کم توپ بازی و یه کم ماشین بازی کردیم ... بعدش کارتات رو اوردم و تو بهتر از قبل بودی ... چند تا از حیوونا رو با هم تمرین کردیم ... من اسمشون رو گفتم و تو تکرار کردی به زبون خودت ... جوجه : جوجو ... گربه : پیشو ... مرغ : غ ! ... این بازیمون بیشتر از 10 دقیقه هم نشد !! منم کارتها رو گذاشتم پیشت و رفتم و تو باهاشون بازی کردی !! و با خودت حرف میزدی ... بعدش یه کم نقاش...
نویسنده :
نانا
17:37




