یادداشت 107 مامانی و نینی گولو
پسرکم ... از همین اول پست بهت میگم که میتونی این پست رو نخونی ... همش حرفای دله غصه دار مامانیه ... دلم پر از غصه است و میخوام بنویسم تا یه کم سبک بشم ... امروز اولین روز از ماه محرمه ... ماهی که خودش پر از غم و غربته ... اون روزی که خونه مامان بزرگ بودم یه سی دی داشتیم نگاه میکردیم که مربوط به محرم 6 سال قبل بود ... من هنوز مجرد بودم ... همه بودن ... بابابزرگ هم همه جای فیلم هست ...این فیلم رو برا این داشتیم میدیدم که تنها فیلمیه که بابابزرگ داره توش نوحه میخونه و این نوحه خوندن منو دوباره برد به خاطراتم ... یادش بخیر ... وقتایی که کوچیکتر بودیم بابابزرگ نوحه خوان بود توی دسته های محرم ... و هر وقت که دسته ها توی هیئت م...
نویسنده :
نانا
20:41





