یادداشت 117 مامانی و نینی گولو
شکوفه ی بهار نارنج زندگیم یکشنبه صبح هن هن کنان رفتم آزمایشگاه ... برای آزمایش قند ... مجبور شدم سه بار پله ها رو بالا و پایین کنم ... بماند !! تازشم بعد از خون دادن فشارم افتاد و مجبور شدم با کمک آقای پرستار برم یه کم دراز بکشم !! بار اولم بود که بعد از خون دادن فشارم اینجوری میافتاد ... یه کم دراز کشیدم و حالم جا اومد بعدشم راه افتادم اومدم خونه مامان بزرگ تا صبحانه بخورم و دو ساعت بعد برم برای مرحله دوم آزمایش ... برای مرحله دوم آزمایشم مجبور شدم بازم پله های آزمایشگاه رو برم پایین ... اما موقع بالا اومدن دیگه توان نداشتم ... دلم درد گرفته بود بدجوووور ... به زور خودم رو کشیدم بالا و مجبور شدم یه ربعی تو سالن بشینم تا حالم...
نویسنده :
نانا
1:20


