یادداشت 30 مامانی
عزیزکم دیشب امیر و صبورا اینجا بودن ... چی بگم از شیطونیهاشون که حد نداره ... وقتی رفتن انگاری که یه زلزله 10 ریشتری اومده بود ... از عیدیهاشونم خیلی خوششون اومد ... کلی سفارش کردم که خرابش نکنن !!! امشبم دو سری مهمون داشتم اول حامد و عماد که اونام با کلی شیطونی اومدن ... وقتی که خواستن برن شکیبا و کیمیا سر رسیدن ... و همین باعث شد که من یادم بره تا عیدی عماد و حامد رو بدم ... !!! اما بابایی به محمد اس ام اس داد تا برگردن ( البته یه جورایی محمد و گول زد ... چون معلومه که بخاطر عیدی گرفتن بچه هاش بر نمیگرده ... بعدشم نمیشد که عیدیهاشونو بعدا بدم ... از دهن میافتاد !!! ...
نویسنده :
نانا
0:00


