یادداشت 84 مامانی و نی نی گولو
شکوفه ی بهار نارنج مامان یکشنبه عصر عکسای نازت رو بردم پیش دکترم و اونم آزمایشات لازم رو برام نوشت ... و گفت همه چیز خوبه ... مامانی با خوشحالی از مطب اومد بیرون و رفت آرایشگاه ... بعد از 3 ماه حسابی گیسام بلند شده بود !! دوشنبه صبح همراه بابایی رفتیم آزمایشگاه ... بازم از مامانی کلی خون گرفتند ... البته اینبار یه پرسشنامه و اینا هم بود که باید پر میشد ... همه چیز خوب بود ... تا وقتی که رسیدیم توی کوچه ... یهو دل مامانی درد شدیدی گرفت ... بطوریکه مجبور شدم برای چند دقیقه یکجا وایسم .. خدا میدونه که توی اون چند دقیقه چه چیزا از ذهنم گذشت !!! حتی تا جاهای بدبد هم فکر کردم !! خلاصه هرطور بود خودم رو رسوندم خونه ... بابایی که دیگه ...
نویسنده :
نانا
23:52



