یادداشت 78 مامانی و نی نی گولو
شکوفه ی بهار نارنج مامان امروز صبح مامانی با یه سیستم جدید اومده و داره برات مطلب مینویسه ...!!! کنجکاو شدی مادر ؟؟؟؟؟ بذار برات بتعریفم ... دیروز که با بابایی اومدیم خونه من مشغول کارام شدم و بابایی هم داشت با تلفن حرف میزد ... ولی از بس آروم صحبت میکرد نمیشنیدم چی میگه ... بعد از اینکه کارام تموم شده بود هم خیلی خسته شده بودم و رفتم یه کمی دراز بکشم .. حدودای ساعت 7 بود که بابایی اومد گفت مهمون دارم ... دلم میخواست جیغ بکشم .... من از بیحال دراز به دراز افتادم اونوقت مهمونم میخواد بیاد ... !!! گفت نیم ساعت بیشتر کار نداره ... به ناچار بلند شدم و یه چایی دم گذاشتم و نشستم ... حدودای ساعت 8 دیدم یه آقایی اومد ... ک...
نویسنده :
نانا
11:24


